حيف كه قول دادم... !
تو نيستي كه ببيني،چگونه،دور از تو/به روي هر چه دراين خانه ست/غبار سربي اندوه،بال گسترده ست/تو نيستي كه ببيني، دل رميده من/ به جز تو،ياد همه چيز را رها كرده ست×××××××× غروب هاي غريب/در اين رواق نياز/ پرنده ساكت وغمگين،ستاره بيمار است.××دوچشم خسته من/ دراين اميد عبث / دوشمع سوخته جان هميشه بيدار است/ تو نيستي كه ببيني!!!××××حيف كه قول دادم اونم به كي ! ؟به خودم قول دادم كه ديگه سراغي ازت نگيرم! اما هنوزم گاهي كه پر مي كشه دلم برات ،((انگاري وجودم رو دارند از سوراخ يه سوزن رد مي كنند ))و اين تنها تشبيه عشق من به تودر لحظه ست!((شعر بالا طبق معمول از آقا فريدون عزيز بود))
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 21:10  توسط
|
