مسابقه پيكان طلايي!
از بچگي رابين هودو دوست داشتم! تير وكمان هم داشتم (البته ساخت دست برادم) و ميوه هاي گل يخ حياتمون رو نشونه مي گرفتيم البته برادرم و پسر عمه سرتقم گنجشك ها را هم نشانه مي گرفتند!×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××
هميشه وقتي از كنار پارك سئول و سالن تير اندازي اش رد مي شدم! دلم مي خواست سركي به داخل بكشم! اما نشد!××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××
حالا بعد از اين همه انتظار كه براي كلاس تنيس(به دليل پاشكستگي) ويوگا(به حدنصاب نرسيدن) واسكيت(همون ضعف جسمي وپادرد و...) كشيده ام ،ناگهان به سرم زده كه برم تير اندازي! چون در حال حاضر تنها جاي سالم در وجودم همان دستانم است!تير اندازي به نوعي ورزش اسطوره اي مي نمايد! نمي دانم چرا فكر مي كنم براي تمدد اعصابم لازم است! از ديشب كه عزم جزم كرده ام خواب وخوراك برايم نمانده! ...
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 10:22  توسط
|
