تبليغاتX
lengekafshepare

lengekafshepare

غم چون غباري بر اعماق وجودم نشست!

خدايا منو ببخشاي كه اين همه ناشكرم! من فقط پام شكست و برادرم هم فقط دستش شكست! اما ما هنوز سالم هستيم! درسته كه در حال حاضر اعضاي خانواده كنار هم نيستيم! اما همين كه هنوز صداي همديگه رو مي شنويم و وجود هم رو احساس مي كنيم! جاي شكرش باقيه!××××××××××××××××××××××××× درست همين 4شنبه بود دوست عزيزي رو ديدم درست بعد از 6 سال يعني روز جشن عروسي اش ! شبي زيبا و خاطره انگيز بود كلي برنامه ريزي براي ملاقات هاي بعدي وشوخي وخنده و.................×××××××××××××× و امروز يعني شنبه ساعت 11 صبح با شنيدن خبري خشك شدم! ((همسرش در دريا غرق شده بود!!!) هنوز هم باورم نمي شه! نمي تونستم تصورش رو بكنم! خداياااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا! ××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××× اگه قراره آدما بعد از اين همه درد سر به عشقشون برسند! اگه اين همه سختي رو بايد براي بدست آوردن يك زندگي آروم تحمل كردو به اين مفتي همه چيزت عشقت ! زندگيت !از هم بپاشه نميخوام،نمي خوام هرگز تشكيل خانواده بدم! دلم نمي خواد كه براي هيچكس ديگه اين اتفاق بيافته ! چرا !!؟؟ چرا بايد براي خانواده اي به اون خوبي وماهي چنين اتفاقي بيافته! اونم الان و اين جوري!! نه اين انصاف نيست خدا! مي دونم الان مي گيد حكمتي توش بوده!!! اما اين چه حكمتي هست كه يك زن سي ساله و دو تا بچه كوچولو بايد .............................نه خدا خيلي دلم شكسته! حتي نمي تونم برم وبهش تسليت بگم!خدايااااااااااااااااااااا
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 23:51  توسط   | 

((ع.ف))!!!

اصلا آرزو نمي كنم كه هفته آينده تو را ببينم! آن هم درست زماني كه شل مي زنم و نمي توانم در مجلسي آن چنين پا در ركاب بتازم! (پا كه ندارم اندكي ورجه وورجه كنم!) ××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××× ××××××××× دلم برايت بي نهايت تنگ است اما نمي توانم ببينمت! دوست ندارم ببينمت ،زيرا احساس مي كنم احساسم نسبت تو كم رنگ تر شده! شايد با ديدنت دوباره آتش زير خاكستر شعله ور شود؟×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××× از خدا نمي خواهم كه آن روز تو هم آنجا باشي! يكسال از او خواستم كه ببينمت اما ...
+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 22:22  توسط   | 

ايام آشفتگي

باز هم به يك كتك خور با حقوق مكفي نيازمنديم!×××××××××××××××××××××××××××××××××××××× مارالي ودوست جون منو ببخشيد خيلي دلم مي خواد براتون كامنت بذارم اما نمي شه!!
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 0:13  توسط   | 

امروز وديروز

اينروزا پسرايي كه مي خوان زن بگيرن(غير از اون دسته از مجانين!! رو به انقراض) مي گردن دنبال يه دختري كه ماهانه حدود500-600 تومان درآمد داشته باشه! حالا اگه تحصيل كرده باشه (كه مسلما بايد باشه!) و بابا،نه نه اش هم مايه دار باشند كه حداقل يه آپارتمان نقلي100-120متري و سوييچ يه پرادو هم بده كه عالي ميشه! اگه طرف خوشگل و خوش تيپ هم باشه چه بهتر! احيانا يه نمه اخلاق درست وحسابي هم داشته باشه كه ديگه چه شود !!و اونوقت قسم مي خورند تا جايي كه در توان دارند براي تامين معاش زندگي مشترك سگ دو بزنند!!!!!!!.... بعد از يكي دوسال هم چون مردند! چون نون آور خانه هستند! اضافه كاري وشب كاري هاشون شروع ميشه! بعدش ماموريت هفتگي و.... .××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××× پسراي قديم(يعني درست اون موقع كه هنوز پسرا دچار جهش يافتگي نشده بودند!!) خيلي با مرام بودن!(فردين بازي در مي ياوردن) واقعا از جونشون مايه مي زاشتن واسه زن وبچه! اين همه خيانت و طلاق و طلاق كشي هم نبود.زندگي ها خيلي شادتربود.×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××× اينروزا دخترا يه بيرق گرفتن دستشون شعار تساوي زن ومرد سر مي دن!اما موقع عمل كه مي شه همه اين شعارها يادشون مي ره! چون جنس ظريف هستيم نبايد جاهاي بد آب وهوا بريم! نميشه كارهاي سخت رو انجام بديم خودمونيما!اين عادت ماهيانه هم كه شده سپر بلا براي بعضي از خانم ها!! البته قصد زير سوال بردن زحمات خانم ها رو ندارم به هيچ وجه! بگذريم×××××××××××××××××××××××××××× دختران امروزي تحصيل مي كنند .قانع نيستند همش مي خواند پيشرفت كنند، جلو برند ، اما وقتي كه ساعت 6-7از سر كار بر مي گردن خونه ! آب و غذايي انتظارشون رو نمي كشه . اينه كه يا بايد خسته وكوفته تازه نقش يه كد بانو رو بازي كنند يا اينكه بگو مگو ودعوا راه بندازند! نه مادراي خوبيند (هر چندتربيت فرزندان فقط به عهده مادر نيست!)نه همسران خوبي(حالا يه كم حق مي دين كه چرا مردا مي رن خيانت مي كنند!) ××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××× زنهاي قديم توسري خور بودن! اما در كانون گرم خانواده شون احساس آرامش مي كردن. اگه در آمد شوهرشون كم بود اما با صرف جويي وقناعت زندگي رو مديريت مي كردن! مادراي خوبي بودن و همسران بهتر! ××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××× واقعا چرا اين جوريه!يه كم عجيب نيست اين همه تفاوت! خيلي درد آوره! دنبال مقصر نباشين فقط يه كم فكر كنين چرا اين طوري شده!؟چرا هيچ كس از اين وضع جديد راضي نيست! نه پسرا نه دختراكه براي استقلالشون تلاش كردن!براي اثبات تساوي زن ومرد در تلاشند!شايد بايد يه جور ديگه اي به زندگي نگاه كرد!
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 23:28  توسط   | 

نخودچي!

نمي دونم چه حكايتيه! اون موقع كه پام تو گچ بود ،اصلا ميلي به وب گردي نداشتم! دوست داشتم كه فقط مطالعه كنم! تازه به خودباوري رسيده بودم فكر مي كردم خيلي عاشق مطالعه شدم! فقط دوست داشتم بخونم! اما مثل اينكه خودمو خوب نشناختم!اين سه 4 روزي كه پامو باز كردم حتي لاي يكي از اون محبوبان قديمي رو باز نكردم! باورم نمي شه! يعني از سر اجبار مطالعه مي كردم !؟ يا جبر روزگار منو مجبور به مطالعه مي كرد. بهر حال خيلي از خودم نااميد شدم!×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××× البته پيشنهاد انجام مشاغل مختلف كه تقريبا با برنامه هاي قبلي زندگيم تداخل داره( ! )تا حد زيادي ذهنم رو در گير كرده !... ! از دورنگي بدم مي ياد! مي خوام خودم باشم وبه خاطر شايستگي هايي كه دارم وخواهم داشت استخدام بشم نه بخاطر ... و... .!!! از كار دولتي متنفرم! اما ...
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 23:24  توسط   | 

تنهايي!

((در اين تاريكي نمناك به دنبال يك دريچه پر نور مي گردم!)) ذره ذره هايم در فرياد رهايي اند! گويا تا متلاشي شدنم زماني زيادي نمانده باشد!
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 20:37  توسط   | 

رقصنده با گل

اول از همه بگم كه مارال گلم خوش اومدي! هر چند كه هنوز نمي دونم بلاگشو بروز كرده يا نه چون من كه دسترسي به بلاگش ندارم!اما همين كه تو وب پيداش شده نشونه ي خوبيه!×××××××××××××××× همه نگران پاي من هستند! هركي منو مي بينه به نوعي ابراز همدردي مي كنه! اما من واقعا ناراحت وخشمگين نيستم كه چرا اينطور شد!! دليلشو خوب مي دونم ،يه چيزيه بين من وخود خدا! گاهي وقتها لازمه خدا يه تلنگري به بنده هاش بزنه! فقط اميدوارم كه اونقدر پام خوب بشه كه بازم بتونم برقصم! هيچ چيزي بعد از گل به اندازه رقصيدن منو شاد نمي كنه و به من آرامش نمي ده!! (يكي ندونه فك مي كنه من مادرزاد بالت دنسر بودم!!!)
+ نوشته شده در  شنبه ششم مرداد 1386ساعت 0:24  توسط   |